أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
268
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
نه فكرت بر آن قله بشتافتى * نه انديشه بر وى توان يافتى چريدى در آن كوه گردونمحل * چو بزغاله و برّه جدى و حمل غازيان عظام از عقب آن لئام رسيده دست تصرّف در دامن كوه آويختند و دود هراس از كانون درون آن قوم ناسپاس به صرصر توجّه برانگيختند . مثنويّه بر آن سر كه آن قلّهء قاف طور * كه كوته نمايد از آن دست جور ز بس زير پا پست گردد به كين * نماند نشانش به روى زمين تا آنجا كه مراكب و بهائم با قوّت دست و پا و نيروى قوائم بر آن قلّهء قائم توانستند رفت ، غازيان سواره راندند و آنجا كه مركبان كوهپيما از عروج بر آن كوه فلكفرسا فرو ماندند ، دامن جلادت بر ميان جرأت زده پلنگصفت روى انتقام به بالا آورده عرق پهلوانى از پيشانى غزا نشانى مىافشاندند فنعم من قال : بيت [ 342 ] فراز و شيب ره از رهروان گرم مپرس * كه پيش مرغ هوا كوه و دشت يكسانست تا آنكه صارم و اتباعش تهيهء اسباب قتال و جدال نموده جبّههاى فلكمثال دربرانداختند و خود را مستعد پيكار و آمادهء كارزار ساختند . و چون منهى نفير و سفير تير نداى « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » « 1 » به گوش دور از هوش آن قوم رسانيد و ايشان را از واقعهء « يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ » « 2 » آگاه و باخبر گردانيد ايشان نيز دست استخلاص از روى وهم و گمان به تير و كمان بردند و دفعة پاى ثبات و وقار بر ذروهء آن كوه فلكآثار فشردند . آن گروه لئام به جدّ و اهتمام تمام از اوج انتقام تيربارانى كردند كه كثرت سهام برطبق كلام معجز نظام « وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ » « 3 » بر فرق فرق غازيان عظام سايهگستر گشت و سيلاب خون از آن رشحات ابر بىسكون از كوه درآمد و از هامون برگذشت . ثابتقدمان
--> ( 1 ) . مومن ( 40 ) آيهء 16 . « در آن روز فرمانروايى از آن كيست ؟ » . ( 2 ) . قيامة ( 75 ) آيهء 10 . « راه گريز كجاست ؟ » . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 57 . « و ابر را سايبانتان گردانيدم » .